تصویر ثابت

«لا اکراه فی دین» به چه معنی است؟!! - 2فانوس
X
تبلیغات
رایتل

2فانوس

2 فانوسے که چراغ راه زندگے هستند....

«لا اکراه فی دین» به چه معنی است؟!!

«به نام خدا»

پرسش:آیا جمله «لا اکراه فی الدین» حقیقت است؟ اگر چنین است چرا حکم کسی که بعد از مطالعه به دین مسیحیت روی آورد، اعدام است؛ آیا معنی این جمله نیست که مطالعه کنید به شرطی که اسلام را انتخاب کنید؟

برای پاسخ به این شبهه به ادامه مطلب بروید...


 

پاسخ:

خداوند متعال می فرماید: « لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ . ــــــــــــ  در دین ، اکراهى نیست. بطور قطع راه درست از راه انحرافى ، روشن شده است. بنا بر این، کسى که به طاغوت کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره ی محکمى چنگ زده است، که گسستن براى آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست.» (البقرة:256)

1ـ معنی آیه ی شریفه این است که امور اعتقادی اساساً قابل اجبار نیستند ، نه اینکه اجبار ممکن است ولی اسلام حکم به اجبار نمی کند. چون اعتقاد، امر قلبی است و امر قلبی را نمی توان با اجبار پدید آورد. نمی توان با تهدید و کتک زدن کسی را وادار کرد که کسی را دوست داشته باشد ؛ یا از کسی متنفر شود. چون این امور ، مربوط به قلبند. بلی می توان کسی را با زور و تهدید واردار نمود که در زبان اظهار محبّت به کسی کند یا به وجود خدا اقرار نماید یا به ظاهر نماز بخواند ، ولی هیچگاه نمی توان او را به زور وادار نمود که در قلب نیز به آن شخص محبّت داشته باشد یا وجود خدا را بپذیرد یا به نیّت قربةالی الله نماز بخواند. بلکه بر عکس ، هر چه کسی را به این گونه امور بیشتر اجبار نمایند خود به خود نتیجه ی معکوس می دهد و انزجار شخص زیادتر می شود. لذا نمی توان یک شخص غیر مسلمان را با زور واداشت که مسلمان شود ؛ یا کسی را که قلب او از اعتقاد و یقین به اسلام برگشته نمی توان با زور وادار نمود که دوباره به اسلام معتقد گردد. تنها کاری که برای او می توان نمود این است که با استدلال ، یقین او را نسبت به حقّانیّت اسلام بازسازی نمود.

2. امّا اگر کسی از اعتقاد به اسلام برگشت ، هیچگاه اسلام حکم به اعدام او نمی دهد. حکم اعدام مرتدّ به خاطر امر دیگری است نه به خاطر برگشتن او از اعتقاد به اسلام. اگر کسی از اعتقاد به اسلام برگشت و کفر خود را هم علنی نساخت و به تبلیغ بر ضدّ اسلام قیام نکرد ، هیچگاه اسلام او را محکوم به اعدام نمی داند. لذا تا اینجا « لا اکراه فی الدّین » ؛ امّا اگر کسی بعد از ارتداد ، کفر خود را اعلام عمومی نمود و به این وسیله دست به تخریب اعتقادات دیگران زد ، و خواست ابّهت دین را بشکند و اسلام را دینی سست جلوه دهد ، در این هنگام است که اعدام او لازم می شود. و این حکمی است عقلانی که در تمام ممالک جهان مشابه آن اجراء می شود. برای مثال اگر کسی مبتلا به مرض ایدز شد آیا جامعه به او این اجازه را می دهد که آزادانه به اشاعه ی ویروس ایدز بپردازد؟!! یا اگر کسی به این اعتقاد رسید که دروغ گویی و فریب و خیانت برای رسیدن به هدف جایز است ، آیا جامعه به او اجازه می دهد که او این اعتقاد خود را علنی ساخته این اعتقاد را تبلیغ کند؟!! اگر کسی به این باور معتقد شد که عالم پوچ و زندگی فاقد ارزش است پس باید خودکشی نمود ، آیا عقلای یک جامعه به چنین کسی اجازه می دهند که باورهای خود را علنی ساخته افراد جامعه را تحریک به خودکشی نماید؟!! پس اگر در چنین مواردی که پای سلامتی جسمی یا روانی جامعه در میان است ، قشر غالب جامعه از آرمانهای منطقی خود دفاع می کند و عامل مخرّب را محدود می سازد ، چگونه اسلام به کسی اجازه دهد که نه سلامت جسمی یا روانی که فراتر از آن سعادت ابدی دیگران را به خطر اندازد؟!!

3. همچنین اگر یک مسلمان که قلباً اعتقادات اسلامی را قبول دارد ، عملی دینی را همراه با اعتقاد به وجوب آن علناً ـ نه در حوزه ی شخصی ـ ترک نمود، باز گفته نمی شود « لا اکراه فی الدّین» بلکه اینجا اسلام حکم می کند که باید او را نهی از منکر نمود ؛ و اگر مقاومت کرد ، می توان او را مجازات کرد. چون اینجا دیگر سخن از حیطه ی باور قلبی نیست که اکراه ممکن نباشد ، بلکه شخص در عین داشتن باور قلبی در عمل سستی می ورزد. بر همین اساس است که اگر مسلمانی علناً روزه خورد یا شرب خمر نمود مجازات می شود. 

البته این مجازاتها برای کسی است که مرحله ی قلبی را پشت سر گذاشته باشد ، و الّا در اسلام هیچگاه یک مسیحی به خاطر خوردن روزه مجازات نمی شود ؛ مگر اینکه حکمی از احکام اسلام تبدیل به قرارداد اجتماعی شده جزء قوانین مملکتی شود؛ که در این صورت در مورد همه یکسان اجراء خواهد شد ؛ همانگونه که قوانین راهنمایی و رانندگی عمومی است و مسلمان و غیر مسلمان نمی شناسد. اکثریّت هر جامعه ای برای خود قراردادهایی را پذیرفته و بر اساس آن زندگی می کند و اخلال به آن را موجب به هم خوردن نظم عمومی جامعه ی خود می داند. لذا حتّی اگر کسی از خارج وارد آن کشور شود باید طبق قوانین آن کشور رفتار نماید. برای مثال در کشور هند کشتن گاو ممنوع است لذا اگر کسی وارد این کشور شد حقّ ندارد علناً دست به کشتن گاو بزند. و اگر دست به این کار زد طبق قوانین آن مملکت مجازات خواهد شد. وقتی کسی وارد نظام ارتش نشده است ، نمی توان قوانین ارتش را در مورد او اجرا نمود ؛ ولی وقتی کسی با اختیار خود وارد نظام ارتش شد ، باید قوانین ارتش را مراعات کند ؛ لذا اگر چنین کسی در مقابل فرمانده خود ادای احترام نکرد ؛ فرمانده حق دارد که به افسران زیردست خود فرمان دهد که او را تنبیه کنند ؛ و آن افسران زیردست ، به حکم فرماندهشان حق دارند که او را تنبیه نمایند. در کشور اسلامی نیز برخی احکام دینی صورت قانون اجتماعی به خود گرفته اند. لذا اگر حتّی غیر مسلمانان نیز مرتکب آنها شوند ، نه از جنبه ی دینی بلکه از جهت قانونی ، مورد مجازات قرار می گیرند.

4. امّا اینکه کسی از طریق تحقیق به دین مسیحیّت در آید از محالات است. چون اساسی ترین اعتقاد مسیحیّت (تثلیث) تناقضی آشکار است. چگونه عقل تحقیقگر می پذیرد که خدا هم یکی باشد هم سه شخص. اگر کسی گفت من با تحقیق چنین باوری را پذیرفته ام باید در عقل او شک نمود.خود علمای مسیحیّت می گویند تثلیث با عقل قابل توجیه نیست و سرّی خدایی است که عقل آن نمی فهمد پس فقط باید به آن ایمان آورد. وجود خود حضرت عیسی از تاریخ علم تاریخ قابل اثبات نیست ؛ حال چگونه ممکن است کسی از راه تحقیق منطقی خدا بودن او را بپذیرد. اگر ما مسلمین وجود حضرت عیسی و موسی و دیگر انبیاء (ع) را می پذیریم فقط به این خاطر است که قرآن کریم از وجود و نبوّت آنها خبر داده است. و الّا از نظر دانشمندان تاریخ دلیل کافی بر وجود این اشخاص موجود نیست. (ر.ک: آشنایی با ادیان بزرگ ، حسین توفیقی ، چاپ هفتم ، ص 128)

پاسخ دهنده: آقای استاد احد ایمانی

البته و البته مسیحیان همیشه در اعتقادات خودشان تاکید بر احساس داشتند یعنی این که اول مسیحیت را بدون منطق قبول کنی بعد نتایج آن را خواهید دید...!!

ان شاء الله که هدایت بشن...

التماس دعا دارم...


+ نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد 1392 ساعت 06:23 توسط میم.ر | بخش نظرات: 4 فانوس روشن