تصویر ثابت

منتظر بودم....(حتما بخونین) - 2فانوس

2فانوس

2 فانوسے که چراغ راه زندگے هستند....

منتظر بودم....(حتما بخونین)

«بسم رب المهدی»

منتظر بودمـ...

منتظر ماشین دوستم که اول صبح با هم بریم بیرون...

چند دقیقه قبل قرار اونجا بودم...

فکر میکردم از کدوم خیابون میاد...؟!!

بهش زنگ بزنم زود تر بیاد...؟!!!

دیر کردش و منم بهش اس دادم سر قرارم هستما...!!

خیابون ساکت بود و کسی نبود...

تو ذهنم صدای ماشین رفیقم میومد...

هی سراسیمه اینور و اونور رو نگاه میکردم...

هر لحظه منتظرش بودم،منتظر یه صدا، یه اس...

حواسم جمع بود تا ماشین جلوی دیدم اومد،سریع فهمیدم...

نیشم تا بنا گوش باز بود...

آخه دوستم رو دوست دارم...

وقتی صدای ماشین ها تو ذهنم میومدن و سراسیمه نگاه میکردم...

توفکر این بودم که چقدر جالبه...

اگه منتظر امام زمان باشم حتی تو ذهنم اومدنش رو نزدیک میبینم...

بعدش اومدم بهش فکر کردم فهمیدم دقیقا اگه منتظرش باشم زود تر آماده میشم...

بهش اس میدم... خبر میدم بیاد...سریعتر بیاد....حتی قبل از موعد....

بهش فکر میکنم به لحظه های اومدنش...

مشتاق و سراسیمه با دیده بصیرت اینور و اونور رو میبینم...

هر لحظه منتظرش میشدم...

حواسم هم کامل جمع میشه و هر وقت اومد سریع میرم سمتش....


اگه منتظرش باشمـ....

اگه دوسش داشته باشمـ...

چشام پر اشک شد که چرا اینطور مضطر نیستم...


+ نوشته شده در سه‌شنبه 1 مرداد 1392 ساعت 05:14 توسط میم.ر | بخش نظرات: 1 فانوس روشن